تبریز – ایرنا – آذربایجان شرقی، که همواره سینه سپرِ انقلاب بوده، امروز بیش از هر زمان، سنگینی نبودنت را حس میکند. یادآور آن روزهای اوجِ شور در دیدارها هستیم؛ آن لحظاتی که حضور تو، چون آبی گوارا، عطشِ ایمان ما را فرومینشاند. ارادت ما، نه صرفاً پیروی، بلکه همنفس شدن با مکتبت بود؛ مکتبی که با خون تو مهر شد.
ای تبریز! ای پایتخت غیرت و اندیشه! امروز، خورشیدِ حیاتِ ما در هالهای از اندوه غروب کرده است. آنکه همواره چونان کوه، سایهسارِ ارادتِ هزاران ساله ما بود، رخت بربسته و کوه معرفت بر سرِ ما آوار گشته است.
فراق تو، ای رهبرِ شهید، نه یک رفتن ساده، بلکه شکافی عمیق در تار و پودِ باورهای ماست. هر گوشه از این دیار، از ارسباران تا سهند، امروز داغدار است. آن شورِ همیشگی که در کلامت تجلی مییافت و هر بار ما را از خواب غفلت بیدار میکرد، اکنون به نالهای خاموش در سینههایمان تبدیل شده است.
چگونه بپذیریم این غربت را؟
آسمانِ این دیار، از این پس ابری است. ای کاش میشد فریاد زد که کدام تیرِ اهریمنی، این ستون استوار را به خاک نشاند! ما، مردمی که در برابر فتنهها و توطئهها، چون صخره ایستادیم، امروز با ضربهای از جنس شهادت، شکسته شدهایم. غم، چون رودخانهای خروشان در رگهای ما جاری است؛ رودی که از سرچشمهی عشق به تو تغذیه شده و اکنون در مصیبت فراق تو، طغیان میکند.
اما این فراق، آغاز یک راه است. شفاعتِ خون تو، ما را به اتحاد و هوشیاریِ مضاعف فرامیخواند. ما سوگواریم، اما سلاحمان جز ارادت و ادامه راهت نخواهد بود. در عزای تو، شورِ خاموشِ آذربایجان، به زمزمهای مقدس تبدیل میشود: “رهبرا، ما همچنان ایستادهایم؛ میراث تو، ایمان ماست.”
یادت گرامی باد، ای امام شهیدِ ما! آتش فراقت، تا ابد در این سرزمین خواهد سوخت و این آتش، روشنیبخشِ راه ما خواهد بود.
وصفی از آخرین دیدار مردم تبریز با رهبر معظم انقلاب در بهمن ۱۴۰۴
صبحی سرد، اما دلهایی آتشین در تبریز میتپید. بهمن ۱۴۰۴، نه بهخاطر برفهای زمستانی، بلکه بهخاطر تپش بیوقفهی دلهایی که در آنها نام «رهبر» به معنای امنیت، عزت و هویت بود. هزاران نفر از مردم شریف آذربایجان شرقی، فرزندان دیار ستارخان و شهیدان راه حق، همچون امواجی خروشان و بیامان، در میدانی بزرگ گرد آمدند؛ میعادگاهی که بوی عطر فراق و وصال در آن میپیچید.
این دیدار، تداوم همان پیمان خونین ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ بود. مردمی که با «وقتشناسی» و «فداکاری»، سرنوشت انقلاب را تغییر دادند، امسال نیز در ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ با نگاهی به گذشته و چشمی به آینده، حضور پرشکوه خود را تکرار کردند. آنها با حضور دوبرابریشان در راهپیماییهای ۲۲ بهمن و ۲۲ دی، ثابت کردند که تبریز، شهرِ «زنده بودن» است؛ شهری که با هر تکانی، سدی محکم در برابر امواج فتنه میسازد.
در کلام رهبر معظم انقلاب، حسی عمیق و دلدادهوار موج میزد؛ حسی که فراتر از یک سخنرانی بود. ایشان با اشاره به حوادث اخیر، غمی عمیق را برای «فرزندان» خود که در فتنه دیماه از جان گذشتند، ابراز کردند. این فراق، نه فقط دوری از حضور مادی رهبر، بلکه داغی بود که بر دلِ مردم مینشست؛ داغِ آن رهگذران بیگناهی که در راه پناه دادن به نظام افتادند، و آن فریبخوردگانی که در مسیر اشتباه، جان باختند. رهبر، با لحنی پدرانه، همه اینها را «فرزندان خود» نامید و داغدارشان خواند. این لحن، گواهی بر ارادت بیپایان مردم آذربایجان بود؛ مردمی که در کنار شجاعت و قدرتشان، قلبی لطیف برای غمخواری دارند.
در این دیدار، مردم آذربایجان شرقی با شنیدن سخنرانِ رهبر، حس کردند که در دژی مستحکم ایستادهاند. رهبر با اشاره به تهدیدات گستاخانه آمریکا و ناتوانی آنها در نابودی ایران، فریادِ آزادی و عزت را سر دادند: «ارتشی که خود را قویترین میداند، ممکن است آنچنان سیلی محکمی بخورد که نتواند از جایش بلند شود.»
این سخنان، نه فقط یک وعده، بلکه اطمینانی بود برای مردمی که باور دارند: تبریز و آذربایجان، پناهگاه ملت در برابر طوفانهای بیگانگان است. آنها دانستند که اگر دشمن میخواهد ایران را «ببلعد»، با ملتی روبروست که تاریخاش را با خون نوشته و آیندهاش را با عزم.
در پایان این دیدار، مردمی که با شور و اشتیاق به دیدار رهبر خود شتافته بودند، با احساسی سرشار از امید و امنیت بازگشتند. آنها گمان نمی کردند که «فراق» همیشگی باشد .













